+ - x
 » از همین شاعر
1 هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
2 خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
3 غم زمانه که هیچش کران نمی بینم
4 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
5 ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
6 روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
7 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
8 دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
9 سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
10 خیال روی تو در هر طریق همره ماست

 » بیشتر بخوانید...
 ای روز مبارک و خجسته
 چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها
 خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
 یک سخن در عشق دایم قابل یادآودریست:
 از خود جدا نمی کند این بخت بد مرا
 آن خواجه خوش لقا چه دارد
 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
 خلاصه دو جهان است آن پری چهره
 جان حیوان که ندیده است بجز کاه و عطن
 ای بخاری را تو جان پنداشته

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
که بوی خیر ز زهد ریا نمی آید
جهانیان همه گر منع من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید
طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریم
گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید
مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید
که حلقه ای ز سر زلف یار بگشاید
تو را که حسن خداداده هست و حجله بخت
چه حاجت است که مشاطه ات بیاراید
چمن خوش است و هوا دلکش است و می بی غش
کنون بجز دل خوش هیچ در نمی باید
جمیله ایست عروس جهان ولی هش دار
که این مخدره در عقد کس نمی آید
به لابه گفتمش ای ماه رخ چه باشد اگر
به یک شکر ز تو دلخسته ای بیاساید
به خنده گفت که حافظ خدای را مپسند
که بوسه تو رخ ماه را بیالاید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *