+ - x
 » از همین شاعر
1 ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
2 دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
3 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
4 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
5 صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
6 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
7 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
8 گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
9 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
10 خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه

 » بیشتر بخوانید...
 آورد خبر شکرستانی
 با آنک از پیوستگی من عشق گشتم عشق من
 دو دست پاک خدا شست گیسوانم را
 چنان مستم چنان مستم من امروز
 بنشسته به گوشه ای دو سه مست ترانه گو
 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
 مستم ز بهر سير و تماشای بوستان
 من مرگ غفلتم
 زاد روز سحر
 بلندتر شده ست آفتاب انسانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
که بوی خیر ز زهد ریا نمی آید
جهانیان همه گر منع من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید
طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریم
گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید
مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید
که حلقه ای ز سر زلف یار بگشاید
تو را که حسن خداداده هست و حجله بخت
چه حاجت است که مشاطه ات بیاراید
چمن خوش است و هوا دلکش است و می بی غش
کنون بجز دل خوش هیچ در نمی باید
جمیله ایست عروس جهان ولی هش دار
که این مخدره در عقد کس نمی آید
به لابه گفتمش ای ماه رخ چه باشد اگر
به یک شکر ز تو دلخسته ای بیاساید
به خنده گفت که حافظ خدای را مپسند
که بوسه تو رخ ماه را بیالاید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *