+ - x
 » از همین شاعر
1 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
2 یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
3 رواق منظر چشم من آشیانه توست
4 گر تیغ بارد در کوی آن ماه
5 هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
6 در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
7 ساقی به نور باده برافروز جام ما
8 گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
9 درد ما را نیست درمان الغیاث
10 یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد

 » بیشتر بخوانید...
 شب و هذیان و تنهایی
 وعظ بیجا
 نوروز
 گلوی شوق
 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
 گفتی که زیان کنی زیان گیر
 دیدار تلخ
 بخش دوازدهم
 در فروبند که ما عاشق این انجمنیم
 هر که را گشت سر از غایت برگردیدن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
که بوی خیر ز زهد ریا نمی آید
جهانیان همه گر منع من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید
طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریم
گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید
مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید
که حلقه ای ز سر زلف یار بگشاید
تو را که حسن خداداده هست و حجله بخت
چه حاجت است که مشاطه ات بیاراید
چمن خوش است و هوا دلکش است و می بی غش
کنون بجز دل خوش هیچ در نمی باید
جمیله ایست عروس جهان ولی هش دار
که این مخدره در عقد کس نمی آید
به لابه گفتمش ای ماه رخ چه باشد اگر
به یک شکر ز تو دلخسته ای بیاساید
به خنده گفت که حافظ خدای را مپسند
که بوسه تو رخ ماه را بیالاید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *