+ - x
 » از همین شاعر
1 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
2 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
3 صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
4 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
5 بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
6 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
7 بالابلند عشوه گر نقش باز من
8 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
9 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
10 در سرای مغان رفته بود و آب زده

 » بیشتر بخوانید...
 کعبه طواف می کند بر سر کوی یک بتی
 بر لب مدام باده مرد افگن خيال
 در نان من چه ریخته بودی نمك حرام!
 آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
 برفتیم ای عقیق لامکانی
 ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی
 گفتم که بجست آن مه از خانه چو عیاری
 سرنوشت باغ
 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
 هم میهنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
که بوی خیر ز زهد ریا نمی آید
جهانیان همه گر منع من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید
طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریم
گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید
مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید
که حلقه ای ز سر زلف یار بگشاید
تو را که حسن خداداده هست و حجله بخت
چه حاجت است که مشاطه ات بیاراید
چمن خوش است و هوا دلکش است و می بی غش
کنون بجز دل خوش هیچ در نمی باید
جمیله ایست عروس جهان ولی هش دار
که این مخدره در عقد کس نمی آید
به لابه گفتمش ای ماه رخ چه باشد اگر
به یک شکر ز تو دلخسته ای بیاساید
به خنده گفت که حافظ خدای را مپسند
که بوسه تو رخ ماه را بیالاید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *