+ - x
 » از همین شاعر
1 به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
2 مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
3 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
4 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
5 نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
6 صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
7 ای که دایم به خویش مغروری
8 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
9 فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
10 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

 » بیشتر بخوانید...
 باز فروریخت عشق از در و دیوار من
 بخش پنجم
 نوبهارا جان مایی جان ها را تازه کن
 قرضداران
 گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو
 به روزگار سگی لعنت! تو را گرفته کجا برده
 ای عشق که جمله از تو شادند
 دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا
 از دلم صورت آن خوب ختن می نرود
 مختار من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد
از بهر بوسه ای ز لبش جان همی دهم
اینم همی ستاند و آنم نمی دهد
مردم در این فراق و در آن پرده راه نیست
یا هست و پرده دار نشانم نمی دهد
زلفش کشید باد صبا چرخ سفله بین
کان جا مجال بادوزانم نمی دهد
چندان که بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه ره به میانم نمی دهد
شکر به صبر دست دهد عاقبت ولی
بدعهدی زمانه زمانم نمی دهد
گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست
حافظ ز آه و ناله امانم نمی دهد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *