+ - x
 » از همین شاعر
1 خم زلف تو دام کفر و دین است
2 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
3 یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
4 گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
5 چندان که گفتم غم با طبیبان
6 رونق عهد شباب است دگر بستان را
7 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
8 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
9 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
10 گر از این منزل ویران به سوی خانه روم

 » بیشتر بخوانید...
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
 برای شما که عشق تان زندگیست
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
 ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده
 ساقیان سرمست در کار آمدند
 آزادی
 چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی
 کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو
 وه چه شادم که تو یارم شده ای
 چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد
از بهر بوسه ای ز لبش جان همی دهم
اینم همی ستاند و آنم نمی دهد
مردم در این فراق و در آن پرده راه نیست
یا هست و پرده دار نشانم نمی دهد
زلفش کشید باد صبا چرخ سفله بین
کان جا مجال بادوزانم نمی دهد
چندان که بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه ره به میانم نمی دهد
شکر به صبر دست دهد عاقبت ولی
بدعهدی زمانه زمانم نمی دهد
گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست
حافظ ز آه و ناله امانم نمی دهد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *