+ - x
 » از همین شاعر
1 یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
2 تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
3 گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
4 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
5 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
6 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
7 سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
8 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
9 کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
10 سحرگاهان که مخمور شبانه

 » بیشتر بخوانید...
 ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
 گر گریزی به ملولی ز من سودایی
 راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
 ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف
 عاشقانی که باخبر میرند
 شب گشت ولیک پیش اغیار
 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
 هفدهم
 چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
 ای بسا ناجی که خود جلاد بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد
از بهر بوسه ای ز لبش جان همی دهم
اینم همی ستاند و آنم نمی دهد
مردم در این فراق و در آن پرده راه نیست
یا هست و پرده دار نشانم نمی دهد
زلفش کشید باد صبا چرخ سفله بین
کان جا مجال بادوزانم نمی دهد
چندان که بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه ره به میانم نمی دهد
شکر به صبر دست دهد عاقبت ولی
بدعهدی زمانه زمانم نمی دهد
گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست
حافظ ز آه و ناله امانم نمی دهد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *