+ - x
 » از همین شاعر
1 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
2 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
3 به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
4 آن کس که به دست جام دارد
5 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
6 بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
7 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
8 گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
9 هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
10 رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی

 » بیشتر بخوانید...
 آفتاب است عيان کی شب ديجور بود
 گر از او خواهی خبر می باش از جان بيخبر
 تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی
 خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم
 مستی ببینی رازدان می دانک باشد مست او
 حضور ناب
 در سفر هوای تو بی خبرم به جان تو
 گر علت مرگ را دوا می کردند
 بز همسایه ی ما
 هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد
از بهر بوسه ای ز لبش جان همی دهم
اینم همی ستاند و آنم نمی دهد
مردم در این فراق و در آن پرده راه نیست
یا هست و پرده دار نشانم نمی دهد
زلفش کشید باد صبا چرخ سفله بین
کان جا مجال بادوزانم نمی دهد
چندان که بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه ره به میانم نمی دهد
شکر به صبر دست دهد عاقبت ولی
بدعهدی زمانه زمانم نمی دهد
گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست
حافظ ز آه و ناله امانم نمی دهد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *