+ - x
 » از همین شاعر
1 لعل بدخشان
2 قانون خموشی
3 لعل جان بخش
4 اشک گلگون
5 آهنگ عاشقانه
6 حسرت فروش
7 لعل بدخشان
8 نرگس مستانه
9 لشکر مژگان
10 جرس قافله

 » بیشتر بخوانید...
 هست مستی که مرا جانب میخانه برد
 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
 سلام ای شهر من ای گریه زار گم شده در مه
 لبخند در سکوت تو در بند می شود
 گویند بهشت و حور و کوثر باشد
 مباد بشکند ای رودها غرور شما
 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
 جان خراباتی و عمر بهار
 آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟
 نگاهبان دو دیده ست چشم دلداری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طرح ناز

قامتش آن شب که طرح ناز سامان کرد و رفت
بزم ما گسترده ای صد داغ حرمان کرد و رفت

از حضورش صحبت ما یافت ساز عشرتی
خواست از جا دیده ها را محو هجران کرد و رفت

جاویدان یاد بهار جلوه اش بر دیده ماند
گرچه ما را عمر ها شد محو نسیان کرد و رفت

از گلستان عذارش ماند صد حسرت به دل
همچو زلفش خاطر جمعی پریشان کرد و رفت

نرگسش باد از گزند دهر یارب بر کنار
گرچه قلب رشته چشمش تیر باران کرد و رفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *