+ - x
 » از همین شاعر
1 لعل جان بخش
2 کوچه ی معشوق
3 تبسم
4 طرح ناز
5 رشته ی امید
6 لشکر مژگان
7 آهنگ عاشقانه
8 بسمل ناز
9 اشک گلگون
10 همت پولاد

 » بیشتر بخوانید...
 سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم
 عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را
 قومندان با خدا نالیده می گفت
 گهی در گیرم و گه بام گیرم
 من بی نهایتم
 هرچند گرانی بود اسباب جهان را
 اندوه
 به تن این جا به باطن در چه کاری
 یا خیره می شویم به رنگ پیاله ها
 می گزید او آستین را شرمگین در آمدن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طرح ناز

قامتش آن شب که طرح ناز سامان کرد و رفت
بزم ما گسترده ای صد داغ حرمان کرد و رفت

از حضورش صحبت ما یافت ساز عشرتی
خواست از جا دیده ها را محو هجران کرد و رفت

جاویدان یاد بهار جلوه اش بر دیده ماند
گرچه ما را عمر ها شد محو نسیان کرد و رفت

از گلستان عذارش ماند صد حسرت به دل
همچو زلفش خاطر جمعی پریشان کرد و رفت

نرگسش باد از گزند دهر یارب بر کنار
گرچه قلب رشته چشمش تیر باران کرد و رفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *