+ - x
 » از همین شاعر
1 چرا
2 دیریست که من گمشده در راه توستم
3 قتل عام
4 بیا ای هموطن از هم شویم ما
5 سرنوشت واژگون
6 اعتماد
7 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
8 ای یار بی تو زندگی عادت نمی شود
9 خیانت کردی اما...
10 شاعر کنار پنجره تنها نشسته بود

 » بیشتر بخوانید...
 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
 اجاق سرد انزوا
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
 هنگامه
 کو مطرب عشق چست دانا
 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
 بر شکرت جمع مگس ها چراست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیگر تمام رابطه ها قتل عام شد
هر چی که بود بین من و تو تمام شد

دیگر هوای خستگی دل ز حد گذشت
صبح امید در رۀ بیهوده شام شد

آری، برای عاطفه ها ارزشی نماند
چون رشته ها گره به یکی تار خام شد

دل شد به حال نزع ز درد سکوت سرد
شاید نفس کشیدن من بند نام شد

1389/11/30


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *