+ - x
 » از همین شاعر
1 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
2 شاعر کنار پنجره تنها نشسته بود
3 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
4 چرا
5 دیریست که من گمشده در راه توستم
6 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
7 سکوت سرد و سیاه
8 سرنوشت واژگون
9 آرزوی رفته
10 وقتی میان فاجعه و درد میشوی

 » بیشتر بخوانید...
 هنوز قامت مستت روان زیباییست
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه
 شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
 پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را
 بهار و شاعر محبوس
 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
 حال ما بی آن مه زیبا مپرس
 توبه سفر گیرد با پای لنگ
 چو اسم شمس دین اسما تو دیدی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیگر تمام رابطه ها قتل عام شد
هر چی که بود بین من و تو تمام شد

دیگر هوای خستگی دل ز حد گذشت
صبح امید در رۀ بیهوده شام شد

آری، برای عاطفه ها ارزشی نماند
چون رشته ها گره به یکی تار خام شد

دل شد به حال نزع ز درد سکوت سرد
شاید نفس کشیدن من بند نام شد

1389/11/30


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *