+ - x
 » از همین شاعر
1 طعنۀ خنده
2 سکوت سرد و سیاه
3 دیریست که من گمشده در راه توستم
4 خیانت کردی اما...
5 چرا
6 ای یار بی تو زندگی عادت نمی شود
7 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
8 انتخاب
9 شاعر کنار پنجره تنها نشسته بود
10 قتل عام

 » بیشتر بخوانید...
 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
 آن روز دور نیست
 کارم ز غمت به جان رسیدست
 شهپر خاکستر
 روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم
 آب حیوان باید مر روح فزایی را
 گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن (ترکی)
 لحظه های خموش
 نیست باک از برق آفت دل به آفت بسته را
 سوار برق عمرم ، نیست برگشتن عنانم را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیگر تمام رابطه ها قتل عام شد
هر چی که بود بین من و تو تمام شد

دیگر هوای خستگی دل ز حد گذشت
صبح امید در رۀ بیهوده شام شد

آری، برای عاطفه ها ارزشی نماند
چون رشته ها گره به یکی تار خام شد

دل شد به حال نزع ز درد سکوت سرد
شاید نفس کشیدن من بند نام شد

1389/11/30


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *