+ - x
 » از همین شاعر
1 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
2 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
3 بیا ای هموطن از هم شویم ما
4 دیریست که من گمشده در راه توستم
5 خیانت کردی اما...
6 طعنۀ خنده
7 شاعر کنار پنجره تنها نشسته بود
8 چرا
9 وقتی میان فاجعه و درد میشوی
10 قتل عام

 » بیشتر بخوانید...
 شبانه
 آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن
 من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
 می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان
 مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
 فنا ممات، تمام بقا حيات مدام است
 یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر
 دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود
 به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
 حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر درد ما یکیست چرا ما نمیشویم
از تو و من بریده و یکجا نمیشویم

خاری چو میخلد به یکی زخم میخوریم
بر زخم های سینه مداوا نمیشویم

برموج های تکه تکه خیره میشویم
حسرت خور یکرنگی دریا نمیشویم

فریاد های ما همه اش در گلو شکست
تاکی؟چرا؟سکوت...و آوا نمیشویم

این زخم های سینه که ناسور گشته اند
بر قلب های تشنه تسلی نمیشویم

چشم وطن به رۀ اتحاد ماست
ای هموطن! چرا من و تو ما نمیشویم

1391/5/21


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *