+ - x
 » از همین شاعر
1 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
2 بیا ای هموطن از هم شویم ما
3 آرزوی رفته
4 خیانت کردی اما...
5 شاعر کنار پنجره تنها نشسته بود
6 ای یار بی تو زندگی عادت نمی شود
7 وقتی میان فاجعه و درد میشوی
8 طعنۀ خنده
9 چرا
10 قتل عام

 » بیشتر بخوانید...
 دل در برم خدايا سوز و گداز دارد
 مرا می گفت دوش آن یار عیار
 دل بی قرار را گو که چو مستقر نداری
 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
 المنه لله که ز پیکار رهیدیم
 بازشکستند خلق سلسله یا مسلمین
 ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختی
 بیا ای مونس جان های مستان
 تا آسمان دلش سر و سامان گرفته است
 ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر درد ما یکیست چرا ما نمیشویم
از تو و من بریده و یکجا نمیشویم

خاری چو میخلد به یکی زخم میخوریم
بر زخم های سینه مداوا نمیشویم

برموج های تکه تکه خیره میشویم
حسرت خور یکرنگی دریا نمیشویم

فریاد های ما همه اش در گلو شکست
تاکی؟چرا؟سکوت...و آوا نمیشویم

این زخم های سینه که ناسور گشته اند
بر قلب های تشنه تسلی نمیشویم

چشم وطن به رۀ اتحاد ماست
ای هموطن! چرا من و تو ما نمیشویم

1391/5/21


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *