+ - x
 » از همین شاعر
1 عشق چیست؟
2 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
3 دریا
4 در انتحار لحظه ها
5 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
6 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
7 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
8 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
9 مادر
10 دو رباعی

 » بیشتر بخوانید...
 حرم دام
 درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا
 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
 نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
 چندان که نگاه می کنم هر سویی
 آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
 ماها چو به چرخ دل برآیی
 باز فروریخت عشق از در و دیوار من
 می رسد یوسف مصری همه اقرار دهید
 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۵

ترا هر شام می بینم
كه از سوی دیاران غروب
از كشتزاران غریب و دور می آیی
و با خود دسته ای از خوشه های سبز ناز و بوسه می آری
ترا هر شام می بینم
كه با دریاچه های مهربان
دستان خویش
از خوشه های سبز
گورستان سرداران دوزخ را
بهار، آئینه می بندی
ترا هر شام می بینم
كه خورشید از فراز شانه هایت جلگه را بدرود می گوید
وخود، در آستان حسرت صبح دگر
یاقوت چشمش را
نگین تاج های كاج های جنگل بی سایه می سازد
ترا هر شام می بینم

كابل- 11 ثور 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *