+ - x
 » از همین شاعر
1 پارسی
2 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
3 ناودانها
4 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
5 ملت من
6 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
7 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
8 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
9 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
10 به هوای تازه ماند غزل من و غم من

 » بیشتر بخوانید...
 الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش
 ای مونس و غمگسار عاشق
 خانه از سنگ بنا کن محل زلزله هاست
 گفتم كه گرد خود خط قرمز كنم،نشد
 ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی
 در سرزمین های دیگر
 درون ظلمتی می جو صفاتش
 عارف کسی بود که به شب ای خدا کند
 ز زخم دف کفم بدرید ای جان
 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیمه شب بود و ساربان بزرگ
پهره می داد كاروانش را
كاروان از لجاجت شب دوش
دیده می بست ساربانش را
فرصتی رفت و دست هایی چند
كار آن قوم زار می كردند
ساربان خواب و كاروان در خون
لحظه ها انتحار می كردند.

كابل – 11 حمل 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *