+ - x
 » از همین شاعر
1 دریا
2 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
3 مادر
4 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
5 در انتحار لحظه ها
6 ناودانها
7 سفر بخير برو
8 انتظار
9 درخت
10 ملت من

 » بیشتر بخوانید...
 پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را
 آن قصر که با چرخ همیزد پهلو
 بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی
 پای مرا دوباره سگ هار می خورد
 یک چند رندند این طرف در ظل دل پنهان شده
 مجنون صفت به ناله و فریاد می روم
 نماز شام چو خورشید در غروب آید
 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
 می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام
 صنما این چه گمانست فرودست حقیر

۳.۳
امتیاز: ۳.۳ | مجموع آراء: ۴

روزگاریست به من می گویی
(آسمان سقائیست
ابرها می بارند
بهار آمده است)
هیچ می دانی
من
با همه بی هنری
كه تو می انگاری
ناز باران و نوازشگری فصل اش را
بهتر از سبزه و گل می دانم؟
آنقدر هم كه تو پنداشته یی
من تنگ باور هر یاوه نیم
كو؟ كجاست؟
نه سرود چككیست
نه جرسكاری آهن پوشی
ناودان ها كه از آغاز زمستان خالیست

27- حمل 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *