+ - x
 » از همین شاعر
1 درخت
2 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
3 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
4 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
5 با یاد چشمهای تو
6 مادر
7 عشق چیست؟
8 ملت من
9 خیال من یقین من
10 آزادی

 » بیشتر بخوانید...
 ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما
 گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
 بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان ها
 بدرود
 دمی با حافظ
 صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی
 آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا تویی
 آه کان سایه خدا گوهردلی پرمایه ای
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

جهنمی كه درآن دست های عاشق من
درخت آتش را
ز پنك نورس گلبته های آزادی
چراغ می بندد
بهار، خانه ی فردای انتظار منست
و نوده نوده ی آن
غریق رحمت انفاس لطف بارانیست
كه از صداقت عهد تو فصل می گیرد

پل علم 24 – اسد 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *