+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
2 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
3 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
4 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
5 دو رباعی
6 مادر
7 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
8 درخت
9 عشق چیست؟
10 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم

 » بیشتر بخوانید...
 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
 چرا چرا به بدی یاد می کنی نامم
 تلاش کرگسان
 ای ناطق الهی و ای دیده حقایق
 دانی کامروز از چه زردم
 بیا ای آنک بردی تو قرارم
 لبم از نوش او شکر چیند
 آن یوسف خوش عذار آمد
 یک حمله و یک حمله کمد شب و تاریکی
 گشته با غير آشنا دل های دل افسوس دل

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

جهنمی كه درآن دست های عاشق من
درخت آتش را
ز پنك نورس گلبته های آزادی
چراغ می بندد
بهار، خانه ی فردای انتظار منست
و نوده نوده ی آن
غریق رحمت انفاس لطف بارانیست
كه از صداقت عهد تو فصل می گیرد

پل علم 24 – اسد 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *