+ - x
 » از همین شاعر
1 آزادی
2 عشق چیست؟
3 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
4 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
5 مادر
6 در انتحار لحظه ها
7 ناودانها
8 خیال من یقین من
9 انتظار
10 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها

 » بیشتر بخوانید...
 رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
 بسکه در قلب من تپش داری
 ساقی اگر کم شد میت دستار ما بستان گرو
 ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو
 سیه چارد سرم افکنده منبر
 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
 دعا گویی است کار من بگویم تا نطق دارم
 مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن
 بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
 به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

جهنمی كه درآن دست های عاشق من
درخت آتش را
ز پنك نورس گلبته های آزادی
چراغ می بندد
بهار، خانه ی فردای انتظار منست
و نوده نوده ی آن
غریق رحمت انفاس لطف بارانیست
كه از صداقت عهد تو فصل می گیرد

پل علم 24 – اسد 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *