+ - x
 » از همین شاعر
1 دو رباعی
2 عشق چیست؟
3 ملت من
4 آزادی
5 خداحافظ گل سوری
6 درخت
7 با یاد چشمهای تو
8 دریا
9 گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی
10 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی

 » بیشتر بخوانید...
 با سماجت یک الماس
 ای شاخ گل
 گر تو عودی سوی این مجمر بیا
 احمد الله علی معدله السلطان
 به دکان نفس دارم بنا آيينه سازی را
 نیست بجز دوام جان ز اهل دلان روایتی
 از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
 ای بسا ناجی که خود جلاد بود
 راز من
 داغ عشقم ، نیست الفت با تن آسانی مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این ملت منست كه دستان خویش را
بر گرد آفتاب كمربند كرده است
این مشت های اوست كه می كوبد از یقین
دروازه های بسته ی تردید قرن را
ایمان بیاوردید!
تنها ترین پیامبر
اینك
ملتم
با آیه های خشم خدا قد كشیده است
این ملت منست كه تكرار می شود
با نام انسان
با واژه ی عشق
این اوست
اوست
اوست
كه شیپورهاش را
شیپورهای فتح پیام آشناش را
آورده در صدا
بیدار میكند
هشدار میدهد

كابل – 15 سنبله 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *