+ - x
 » از همین شاعر
1 گرد راه
2 انتظار
3 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
4 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
5 خیال من یقین من
6 پارسی
7 در انتحار لحظه ها
8 سفر بخير برو
9 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
10 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم

 » بیشتر بخوانید...
 نیک بدست آنکه او شد تلف نیک و بد
 ترا در خویش می بینم
 چنین می زن دو دستک تا سحرگاه
 دریوزه ای دارم ز تو در اقتضای آشتی
 شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
 بیا با تو مرا کارست امروز
 آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
 لالایی
 سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
 ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این ملت منست كه دستان خویش را
بر گرد آفتاب كمربند كرده است
این مشت های اوست كه می كوبد از یقین
دروازه های بسته ی تردید قرن را
ایمان بیاوردید!
تنها ترین پیامبر
اینك
ملتم
با آیه های خشم خدا قد كشیده است
این ملت منست كه تكرار می شود
با نام انسان
با واژه ی عشق
این اوست
اوست
اوست
كه شیپورهاش را
شیپورهای فتح پیام آشناش را
آورده در صدا
بیدار میكند
هشدار میدهد

كابل – 15 سنبله 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *