+ - x
 » از همین شاعر
1 درخت
2 دریا
3 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
4 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
5 آزادی
6 ناودانها
7 گرد راه
8 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
9 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
10 خداحافظ گل سوری

 » بیشتر بخوانید...
 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
 تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
 خراسان
 اشکم دهل شده ست از این جام دم به دم
 شاه ما بی ما به ما همخانگی ها می کند
 نشانی هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن
 ساقیا برخیز و درده جام را
 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
 ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم
 به تار عاشقی بندم خدايا

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

من و دریچه ی من
تو و دریچه ی تو
ببین كه صبح به دروازه ی كه می كوبد
ستاره های پی آورد شام دوشین را
ببین كه روز لب بام خانه ی چه كسی
سرود زایش فردای سبز دامن را
به پیشواز ورود بهار می خواند؟
مرا اگرچه تعلق به هیچ جایت نیست
زهر چه بیشتر اما
دلم به بی كسی چشمهات می سوزد
كه یك بهار گل انتظار چید و كسی
امید برگ نگاهی در آن بكار نبست
و در میان سیه كاسه های نومیدیش
تپید تنگ به بیهودگی و
( تنگ! )
شكست
خدا خراب كند تخته بند قلب ترا
كه از سیاهی بسیار او ندانستی
كدام دست مرا با تو می زند پیوند
كدام دست مرا از تو دور می سازد

كابل 13 سنبله 1363


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *