+ - x
 » از همین شاعر
1 تمام روز، تمام شب
2 حافظه
3 رقص چوب ها
4 در فاصله ی دردناک آب، میان قاره ها
5 بیرون از عریانی
6 سه کنجی اتاق
7 تعادل
8 گنج
9 می لغزد
10 هوای من

 » بیشتر بخوانید...
 شب شد ای خواجه ز کی آخر آن یار تو کو
 مرهون بعثت
 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
 پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
 به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
 ای سرو ناز حسن که خوش می روی به ناز
 تکدرخت شرقی
 هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل
 باز کجا ساز سفر می کنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

داغ تو را به هوای حجرالاسود
شامی هزار خیال سفید پوش
بر دلم دست می کشد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *