+ - x
 » از همین شاعر
1 حافظه
2 خیال
3 بیرون از عریانی
4 عریان
5 اشک
6 می لغزد
7 در فاصله ی دردناک آب، میان قاره ها
8 شاعران راست می گویند
9 سه کنجی اتاق
10 فقط و فقط تو را

 » بیشتر بخوانید...
 باران زد و به خاطر باران دلم گرفت
 اگر امروز دلدارم کند چون دوش بدمستی
 به من نگر که منم مونس تو اندر گور
 گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم
 ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت
 آه که بار دگر آتش در من فتاد
 چهار بیتی ها
 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
 از شب تا فردا
 میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

داغ تو را به هوای حجرالاسود
شامی هزار خیال سفید پوش
بر دلم دست می کشد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *