+ - x
 » از همین شاعر
1 گنج
2 خیال
3 مرگ
4 حافظه
5 ماسک
6 شعری که نخواستی مال تو باشد
7 سه کنجی اتاق
8 حق با پدر بود
9 می لغزد
10 تعادل

 » بیشتر بخوانید...
 بیا تا نرد را شاهانه بازیم
 جنون کی قدردان کوه و هامون می کند ما را
 مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید
 شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی
 دسمال تره آب به دستم داده
 من اگر پرغم اگر خندانم
 مبارک باد آمد ماه روزه
 سبک انتحاری
 مسلمانان مرا وقتی دلی بود
 بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

حوالی تو همیشه فاصله ی است
که می شود تا مرگ در آن غوطه ور بود
و به تو نرسید
من از تو می ترسم
از تو که سرحد تنت به آب های جهان می رسد و روزی
یا شبی
در ساعتی خیلی رمانتیک
یا در لحظه ی کاملن انسانی
سرحد انگشتانم را به سیلاب می سپاری.
زمین بر شاخ گاو نیست، عزیزم
بر مدار قلب من می چرخد
از پهلویم بر نخیز
از زندگی بیرون می لغزم
و تعادل زمین بر هم می خورد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *