+ - x
 » از همین شاعر
1 حق با پدر بود
2 بیرون از عریانی
3 حافظه
4 می لغزد
5 زمان
6 فقط و فقط تو را
7 قاصدک ها
8 شعری که نخواستی مال تو باشد
9 رقص چوب ها
10 عریان

 » بیشتر بخوانید...
 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
 نیست باک از برق آفت دل به آفت بسته را
 به هوای تازه ماند غزل من و غم من
 هر که را اسرار عشق اظهار شد
 واژه های تلخ و سنگینم
 من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
 ماییم فداییان جانباز
 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
 آمد بت میخانه تا خانه برد ما را
 چونک درآییم به غوغای شب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

حوالی تو همیشه فاصله ی است
که می شود تا مرگ در آن غوطه ور بود
و به تو نرسید
من از تو می ترسم
از تو که سرحد تنت به آب های جهان می رسد و روزی
یا شبی
در ساعتی خیلی رمانتیک
یا در لحظه ی کاملن انسانی
سرحد انگشتانم را به سیلاب می سپاری.
زمین بر شاخ گاو نیست، عزیزم
بر مدار قلب من می چرخد
از پهلویم بر نخیز
از زندگی بیرون می لغزم
و تعادل زمین بر هم می خورد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *