+ - x
 » از همین شاعر
1 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
2 خیانت کردی اما...
3 اعتماد
4 قتل عام
5 سکوت سرد و سیاه
6 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
7 وقتی میان فاجعه و درد میشوی
8 انتخاب
9 می روم آهسته آرام از کنار جاده سرد
10 چرا

 » بیشتر بخوانید...
 مسلمانان مرا وقتی دلی بود
 رنگ امید
 هشدار و اسکلیت
 معده را پر کرده ای دوش از خمیر و از فطیر
 چه ممکن است که راحت سری برآورد از ما
 از اضغاث احلام یک ملاّ
 اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
 طیب الله عیشکم، لا اوحش الله من ابی
 تو را که هر چه مراد است در جهان داری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شاعر کنار پنجره تنها نشسته بود
لبریز دل ز حسرت دنیا نشسته بود

با گونه های نم زده از لحظه های پار
غمگین و نا امید ز فردا نشسته بود

دلتنگ گشته بود ز وارونگی بخت
با قلب تکه تکه و پر آه نشسته بود

دستش نمی رسید به دامان سرنوشت
با سینۀ رمیده ز غوغا نشسته بود

1390.1.7


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *