+ - x
 » از همین شاعر
1 دیریست که من گمشده در راه توستم
2 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
3 سکوت سرد و سیاه
4 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
5 وقتی میان فاجعه و درد میشوی
6 انتخاب
7 طعنۀ خنده
8 همسفر درد
9 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
10 می روم آهسته آرام از کنار جاده سرد

 » بیشتر بخوانید...
 چون دل جانا بنشین بنشین
 می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
 از تجلی قصر جان از بهر جانان ساخته
 چو آمد روی مه رویم کی باشم من که باشم من
 برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را
 دانشگاه
 من از کی باک دارم خاصه که یار با من
 دل خون خواره را یک باره بستان
 هفدهم
 دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ببین آخر چسان در خود شکستم
در دنیا به روی خویش بستم

شکستی قصر امید مرا تو
خیانت کردی اما روی در رو

از آن عشقی که بین هردومان بود
چرا سهمم فقط زخم زبان بود؟

چقدر از هم بپاشد تارو پودم؟
چرا در خاک گردد هست و بودم؟

چرا طعن زمانه تکه ام کرد؟
نمک پاشید روی زخم و هر درد

***

خدایا نوبت لطف تو کی است؟
شود روزی که درب درد را بست؟


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

KN:

:-)




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *