+ - x
 » از همین شاعر
1 معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
2 روز وصل دوستداران یاد باد
3 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
4 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
5 آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
6 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
7 خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
8 روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
9 شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
10 چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

 » بیشتر بخوانید...
 ای خواجه تو عاقلانه می باش
 عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد
 خوشی آخر بگو ای یار چونی
 ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
 بسوز
 دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم
 به صورت یار من چون خشمگین شد
 عزیزی و کریم و لطف داری
 اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست
سرها بر آستانه او خاک در شود
حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست
دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *