+ - x
 » از همین شاعر
1 خم زلف تو دام کفر و دین است
2 دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
3 به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
4 مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
5 دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیرد
6 صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
7 اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
8 رواق منظر چشم من آشیانه توست
9 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
10 ای که با سلسله زلف دراز آمده ای

 » بیشتر بخوانید...
 کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
 در غم یار، یار بایستی
 آه از آن رخسار برق انداز خوش عیاره ای
 عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
 گر تو عودی سوی این مجمر بیا
 سفره کهنه کجا درخور نان تو بود
 چو رخت خویش بر بستم ازین خاک
 پای مرا دوباره سگ هار می خورد
 مرگ غم
 یکی طوطی مژده آور یکی مرغی خوش آوازی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
به هر درش که بخوانند بی خبر نرود
طمع در آن لب شیرین نکردنم اولی
ولی چگونه مگس از پی شکر نرود
سواد دیده غمدیده ام به اشک مشوی
که نقش خال توام هرگز از نظر نرود
ز من چو باد صبا بوی خود دریغ مدار
چرا که بی سر زلف توام به سر نرود
دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی
که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که آبروی شریعت بدین قدر نرود
من گدا هوس سروقامتی دارم
که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود
تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری
وفای عهد من از خاطرت به درنرود
سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید
چو باشه در پی هر صید مختصر نرود
بیار باده و اول به دست حافظ ده
به شرط آن که ز مجلس سخن به درنرود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *