+ - x
 » از همین شاعر
1 رونق عهد شباب است دگر بستان را
2 گر چه ما بندگان پادشهیم
3 شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
4 دردم از یار است و درمان نیز هم
5 ما ز یاران چشم یاری داشتیم
6 صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
7 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
8 در خرابات مغان نور خدا می بینم
9 دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
10 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم

 » بیشتر بخوانید...
 باده بده ساقیا عشوه و بادم مده
 ای باد بی آرام ما با گل بگو پیغام ما
 دردم از یار است و درمان نیز هم
 فرصتی داری ز گرد اضطراب دل برآ
 هر آن دل ها که بی تو شاد باشد
 به جام ديده ز خوناب دل زلال بريز
 روزی که گذر کنی به گورم
 بشوی احساس و عینک ها و چشمان را
 چشم پرنور که مست نظر جانانست
 تصویر بغض

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خیال دهنت
به جفای فلک و غصه دوران نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند
تا ابد سر نکشد و از سر پیمان نرود
هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است
برود از دل من و از دل من آن نرود
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و از جان نرود
گر رود از پی خوبان دل من معذور است
درد دارد چه کند کز پی درمان نرود
هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد و از پی ایشان نرود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *