+ - x
 » از همین شاعر
1 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
2 آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
3 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
4 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
5 وصال او ز عمر جاودان به
6 فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
7 بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
8 سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
9 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
10 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

 » بیشتر بخوانید...
 خدایا وقت آن درویش خوش باد
 بسوز
 مهار تبسم
 جان آمده در جهان ساده
 گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
 نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
 فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
 علم عشق برآمد برهانم ز زحیرم
 می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان
 خوشا چشمی که او از ديدۀ دل ديده بان دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
نرود کارش و آخر به خجالت برود
کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدا
به تجمل بنشیند به جلالت برود
سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست
که به جایی نرسد گر به ضلالت برود
کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر
حیف اوقات که یک سر به بطالت برود
ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی
که غریب ار نبرد ره به دلالت برود
حکم مستوری و مستی همه بر خاتم تست
کس ندانست که آخر به چه حالت برود
حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی
بو که از لوح دلت نقش جهالت برود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *