+ - x
 » از همین شاعر
1 زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
2 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
3 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
4 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
5 چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
6 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
7 اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
8 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
9 جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
10 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم

 » بیشتر بخوانید...
 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
 ابشروا یا قوم هذا فتح باب
 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
 صدایی در شب
 گفتی که گزیده ای تو بر ما
 ای دل ز شاه حوران یا قبله صبوران
 دلم تنگ است غوغا می کنم يار
 به شکرخنده اگر می ببرد جان ز کسی
 اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
 خواب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از دیده خون دل همه بر روی ما رود
بر روی ما ز دیده چه گویم چه ها رود
ما در درون سینه هوایی نهفته ایم
بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود
خورشید خاوری کند از رشک جامه چاک
گر ماه مهرپرور من در قبا رود
بر خاک راه یار نهادیم روی خویش
بر روی ما رواست اگر آشنا رود
سیل است آب دیده و هر کس که بگذرد
گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود
ما را به آب دیده شب و روز ماجراست
زان رهگذر که بر سر کویش چرا رود
حافظ به کوی میکده دایم به صدق دل
چون صوفیان صومعه دار از صفا رود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *