+ - x
 » از همین شاعر
1 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
2 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
3 الا ای طوطی گویای اسرار
4 دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
5 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
6 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
7 ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
8 ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
9 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
10 به جان پیر خرابات و حق صحبت او

 » بیشتر بخوانید...
 دارم امید عاطفتی از جناب دوست
 سوار نور
 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
 ای وصل تو اصل شادمانی
 شاه گشادست رو دیده شه بین که راست
 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
 قد کوتاه حقم را که دیدم
 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
 برخیز و مخور غم جهان گذران

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از دیده خون دل همه بر روی ما رود
بر روی ما ز دیده چه گویم چه ها رود
ما در درون سینه هوایی نهفته ایم
بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود
خورشید خاوری کند از رشک جامه چاک
گر ماه مهرپرور من در قبا رود
بر خاک راه یار نهادیم روی خویش
بر روی ما رواست اگر آشنا رود
سیل است آب دیده و هر کس که بگذرد
گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود
ما را به آب دیده شب و روز ماجراست
زان رهگذر که بر سر کویش چرا رود
حافظ به کوی میکده دایم به صدق دل
چون صوفیان صومعه دار از صفا رود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *