+ - x
 » از همین شاعر
1 که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
2 بیا با ما مورز این کینه داری
3 ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
4 سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
5 سحرگاهان که مخمور شبانه
6 صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
7 بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
8 حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
9 به جان پیر خرابات و حق صحبت او
10 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

 » بیشتر بخوانید...
 قتل عام
 ای بگفته در دلم اسرارها
 به افرنگی بتان خود را سپردی
 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
 بت بی نقش و نگارم جز تو یار ندارم
 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
 ما ز بالاییم و بالا می رویم
 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی
 سلیمی منذ حلت بالعراق
 به تردستی بزن ساقی غنیمت دار قلقل را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از دیده خون دل همه بر روی ما رود
بر روی ما ز دیده چه گویم چه ها رود
ما در درون سینه هوایی نهفته ایم
بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود
خورشید خاوری کند از رشک جامه چاک
گر ماه مهرپرور من در قبا رود
بر خاک راه یار نهادیم روی خویش
بر روی ما رواست اگر آشنا رود
سیل است آب دیده و هر کس که بگذرد
گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود
ما را به آب دیده شب و روز ماجراست
زان رهگذر که بر سر کویش چرا رود
حافظ به کوی میکده دایم به صدق دل
چون صوفیان صومعه دار از صفا رود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *