+ - x
 » از همین شاعر
1 بر سر آنم که گر ز دست برآید
2 تو را که هر چه مراد است در جهان داری
3 هاتفی از گوشه میخانه دوش
4 غم زمانه که هیچش کران نمی بینم
5 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
6 پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
7 رواق منظر چشم من آشیانه توست
8 مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
9 چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
10 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

 » بیشتر بخوانید...
 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
 بباد صبحدم شبنم بنالید
 بیست و سوم
 تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی*
 ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
 کور خواندی
 فتادی از مقام کبریائی
 بنشسته به گوشه ای دو سه مست ترانه گو
 راز را اندر میان نه وامگیر
 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان ها سم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود
بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ
ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود
به دور گل منشین بی شراب و شاهد و چنگ
که همچو روز بقا هفته ای بود معدود
شد از خروج ریاحین چو آسمان روشن
زمین به اختر میمون و طالع مسعود
ز دست شاهد نازک عذار عیسی دم
شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثمود
جهان چو خلد برین شد به دور سوسن و گل
ولی چه سود که در وی نه ممکن است خلود
چو گل سوار شود بر هوا سلیمان وار
سحر که مرغ درآید به نغمه داوود
به باغ تازه کن آیین دین زردشتی
کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
بخواه جام صبوحی به یاد آصف عهد
وزیر ملک سلیمان عماد دین محمود
بود که مجلس حافظ به یمن تربیتش
هر آن چه می طلبد جمله باشدش موجود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *