+ - x
 » از همین شاعر
1 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
2 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
3 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
4 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
5 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
6 زمانه کج روشان را به بر نکشید
7 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
8 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
9 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
10 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق

 » بیشتر بخوانید...
 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
 آینه ای بزدایم از جهت منظر من
 ز شام ما برون آور سحر را
 دل با معرفت
 های مردم، کاش امشب مست می بودم
 جز جانب دل به دل نیاییم
 دوازدهم
 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
 چراغ گل
 دل بیمار و خسته ای دارم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
بر صورت وحشت زده ات چنگ بینداز

تا باورت آید، دل تنگِ بنی آدم
یک بار نگاهی به تن سنگ بینداز

یا ماچه سگی را بدوان، کوچه به کوچه
هر جا که نری بود، بِبر جنگ بینداز

اندوه مرا دور سرت، خوب بچرخان
پرتش کن و در درۀ سالنگ بینداز

هر روز، من و حادثۀ گندم و شیطان
تف بر رخ این آدم بی ننگ بینداز

ترسم که خرابی نکند تسمۀ چرمی
بر گرد گلویت، گرهی تنگ بینداز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *