+ - x
 » از همین شاعر
1 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
2 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
3 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
4 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
5 مست ها دروغ نمی گویند
6 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
7 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
8 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
9 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
10 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد

 » بیشتر بخوانید...
 اگر آتش است یارت تو برو در او همی سوز
 باریکه راه سرنوشت
 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
 در ستایش های شمس الدین نباشم مفتتن
 چون بسته کنی راهی آخر بشنو آهی
 رو رو که از این جهان گذشتی
 فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
 چو دیدم جوهر آینهٔ خویش
 بادراه

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲

مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
یک زن شبیه سایه، در رو به روی دریا

یک سایه، نی که شاید، زن خاطرات خود را
پیچید لای کاغذ، انداخت سوی دریا

عطری که ناگهانی، از جسم سایه برخاست
انگار، باد وحشی آورد بوی دریا

امواج در حقیقت، بُغضِ دلِ زنی بود
آواز داده بودش، آن را گلوی دریا

مهتاب پشت ابری، گم گشت بعد انزال
تاریک شد محیطی، در تابلوی دریا

در دور ها صدای اندوه ناک یک زن
گاهی شنیده می شد، با های و هوی دریا

جز خاک تیره آدم، خوشبختی اش چه باشد؟
ماهی به دل چه دارد، جز آرزوی دریا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *