+ - x
 » از همین شاعر
1 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
2 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
3 مست ها دروغ نمی گویند
4 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
5 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
6 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
7 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
8 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
9 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
10 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود

 » بیشتر بخوانید...
 به گوش من صدای زنگ عشق است
 برداشت ما از سیاست
 من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی
 من چو در گور درون خفته همی فرسایم
 در جنبش اندرآور زلف عبرفشان را
 چو آن کان کرم ما را شکارست
 به کوی عشق تو من نامدم که بازروم
 سیر نشد چشم و دل از نظر شاه من
 نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
 شد جادوی حرام و حق از جادوی بری

۳.۲
امتیاز: ۳.۲ | مجموع آراء: ۶

بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
درد ارثیست که از حضرت آدم دارم

جان من جور و تیار است چرا مشکوکی؟
به دعای تو دو تا دیدۀ پُر نم دارم

حرف تنها به سر چهرۀ گلگون تو نیست
گله از بخت پدر لعنت خود هم دارم

هر فروشندۀ تریاک به من می گوید
اگر از زنده گی ات سیر شدی؟ سم دارم

چه کنم؟ دست خودم نیست، به قول معروف
در بغل شیشۀ ناموس دو عالم دارم

مثلاً روزی اگر بر جسدم شک کردی
روی بازوی چپم، تاپۀ مریم دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *