+ - x
 » از همین شاعر
1 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
2 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
3 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
4 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
5 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
6 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
7 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
8 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
9 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
10 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها

 » بیشتر بخوانید...
 در بی زری ز جبههٔ اخلاق چین گشا
 کدام لب که از او بوی جان نمی آید
 ای گشته ز شاه عشق شهمات
 در تضادِ شهرداری­یی دلت شد خانه­ ام
 بازرسید آن بت زیبای من
 ای تو خموش پرسخن چیست خبر بیا بگو
 جوش اشکیم وشکست آیینه دار است اینجا
 روزگاربی عشق!
 به كسانی كه می شناسم!
 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۶

قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
جهان را بر سرم با یک خم ابرو بگردانی

به نفرینم گرفتارت کنم آخر چرا نامرد؟
برای قتل یارت، در بغل چاقو بگردانی

مگر در چشم هایت راز دنیا را نشان دادند
که هر شب خانقاهی را پر از «یاهو » بگردانی

مرا آتش زدی، خیر است اما می شود، گاهی
کبابم را از این پهلو به آن پهلو بگردانی

امیدی باطلی دارم، پس از من دستمالم را
ببندی مثل تعویذی و در بازو بگردانی

به دستت، ناگهان کرمی نچسپد، پس مواظب باش
اگر روزی کفن را از رخم، یکسو بگردانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *