+ - x
 » از همین شاعر
1 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
2 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
3 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
4 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
5 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
6 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
7 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
8 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
9 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
10 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد

 » بیشتر بخوانید...
 نرسیدی به فهم خود ره عزم دگرگشا
 پای مرا دوباره سگ هار می خورد
 در وصالت چرا بیاموزم
 اشارتی
 تا شيشهء دلم ز کف دلستان فتاد
 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
 چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
 بانگ برآمد ز خرابات من
 باران
 آوازش را تکانده بود

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
یک عمرِ رفته گمشده اش را سراغ داشت

در شهر هر قدم به تو برخورد، مثل من
شیخی که گِرد گشت و به دستش چراغ داشت

جُرم از پرنده نیست، قفس را شکسته است
تقصیر توست، ای که تنت بوی باغ داشت

مریم به روی دلقک دیوانه ات نخند
خون دلیست، آن چه به روی دماغ داشت

از شرح زنده گی چه بگویم که یک نفر
در نامه یی نوشت به من، رنگ زاغ داشت

من سالهاست مرده ام و برجنازه ام
یک لا شخوار پیر، فقط قاغ قاغ داشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *