+ - x
 » از همین شاعر
1 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
2 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
3 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
4 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
5 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
6 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
7 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
8 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
9 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
10 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم

 » بیشتر بخوانید...
 مادر
 نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
 تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من
 آذرخش خیال
 راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ای
 اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
 جنون کی قدردان کوه و هامون می کند ما را
 درون ظلمتی می جو صفاتش
 آبنوش سپیده
 ای عاشقان ای عاشقان دیوانه ام کو سلسله

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
کوه را نقش زمین کرده به فریاد آورد

رقص پیغمبر پیری چه تماشا دارد؟
بوی پیراهن خونین تو را باد آورد

آ نکه گردن زد و سر را به کف دست گرفت
تا به پیش قدمت هر قدر افتاد، آورد

مثل یک زخم، تۀ خاطره ات می ماند
ناله یی را که کسی از دل ناشاد آورد

طعم شیرین کبابی که تو را سیر کند
باید از مغزِ سرِ مردۀ فرهاد آورد

شعر ما را به جز از خاک دلی نام نکن
آن چه عشق تو به این خانۀ آباد آورد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *