+ - x
 » از همین شاعر
1 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
2 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
3 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
4 مست ها دروغ نمی گویند
5 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
6 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
7 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
8 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
9 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
10 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد

 » بیشتر بخوانید...
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
 مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
 ای که کار مردمان پیش تو بند افتاده است
 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
 وگاهی زندگی پرواز را ماند
 ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
 از آن غم ها دل ما دردمند است
 حسرت فروش

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۴

یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
غم دوریِ تو را دل به کجا برده رفیق

فرصتی هست، بگو هر چه دلت می خواهد
نشود، گپ بزنی پشت سرِ مرده رفیق

کار من نیست، اگر سر به درت می کوبم
باد سگ، خاک مرا بر درت آورده رفیق

من تو را دوست ندارم، چه قدر وحشتناک!
آه! این جملۀ تو مغز مرا خورده رفیق

کاش می بود، کمی تاب مقابل شدنت
پیش من هیچ نمانده ست دل و گرده رفیق


فکر کردم که بفهمانمت از خود، ماندم
پُتَکی، لای کتابت گل پژمرده رفیق


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *