+ - x
 » از همین شاعر
1 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
2 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
3 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
4 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
5 زمانه کج روشان را به بر نکشید
6 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
7 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
8 مست ها دروغ نمی گویند
9 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
10 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده

 » بیشتر بخوانید...
 قره العین منی ای جان بلی
 یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد
 گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما
 درد ما را نیست درمان الغیاث
 ماه کُشی
 بوی وصلت گر ببالاند دل ناکام را
 این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این
 چو مست روی توام ای حکیم فرزانه
 پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش
 وصال ما وصال اندر فراق است

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
این اشتباه کوچک ما را به دل نگیر

قربان چشم های تو من، گریه می کنی؟
اندوه را بریز به دریا، به دل نگیر

اصلاً مرا غرور تو دیوانه کرده است
دیوانه را بگیر، بکُش! یا به دل نگیر

چیزی مگر تو از دهن کس شنیده ای؟
خیر است، هر رقم شده حالا به دل نگیر

سر را بمان به شانۀ من هیچ ری نزن
تف کن به روی مردم دنیا، به دل نگیر

مریم! تمام درد دلت را به من بده
غم را بمان به عاشق رسوا، به دل نگیر


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مسیحا:

زیبا بود




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *