+ - x
 » از همین شاعر
1 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
2 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
3 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
4 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
5 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
6 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
7 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
8 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
9 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
10 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است

 » بیشتر بخوانید...
 چارچوب دروازه
 خداوندا چو تو صاحب قران کو
 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان ها سم
 تصویر گلابی حیا
 ای مرده ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
 شب است ساقی! ساغرت کو؟
 تو چه دانی که ما چه مرغانیم
 چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم
 خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
آتش از این دل شوریده به افلاک زدیم

دست دادیم، بُریدند؛ مگر خاموشیم
چون به دندان سگی یک سره مسواک زدیم

به مسلمانیِ ما یک سر مو شک نکنید
گرچه صد جملۀ کفری و خطرناک زدیم

دل ما از غم سرمایه و نان چیر نشد
درد داریم که برسینۀ خود چاک زدیم

حافظ از صوفی و میخانه و تزویر نوشت
ما گپ از فلسفه و مردی و تریاک زدیم

لاله هایی که سر راه شما روییدند
نیست جز ما که پس از مرگ، سر از خاک زدیم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

سجاد:

خیلی خوب بود.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *