+ - x
 » از همین شاعر
1 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
2 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
3 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
4 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
5 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
6 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
7 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
8 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
9 مست ها دروغ نمی گویند
10 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده

 » بیشتر بخوانید...
 با هر کی تو درسازی می دانک نیاسایی
 ببین چه سرخ چه سبز و سیاه كشته شدیم
 طفل نوگويای عشقم هر چه گويم باک نيست
 جنگل
 روحیست بی نشان و ما غرقه در نشانش
 آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن
 فضول گشته ام امروز جنگ می جویم
 حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
 یا خیره می شویم به رنگ پیاله ها
 چو یکی ساغر مردی ز خم یار برآرم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
مال تو نیست، عمر جهان یک دقیقه است

در عصر سکس و پول و تجارت غزل نگو
حس می کنم خیال تو دیگر عتیقه است

دنیا دو روی سکۀ مردن و زنده گی ست
دنیا چه قدر مسخره و بدسلیقه است

دنیا به سفله های زمان قدر می دهد
فهمیده ام که سفله شدن یک طریقه است

یک روز بی خبر به اتاقم سری بزن
قلبی به روی میز، کنار وثیقه است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *