+ - x
 » از همین شاعر
1 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
2 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
3 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
4 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
5 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
6 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
7 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
8 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
9 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
10 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته

 » بیشتر بخوانید...
 بگشا در بیا درآ که مبا عیش بی شما
 در لطف اگر بروی شاه همه چمنی
 ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری
 مستی و عاشقانه می گویی
 ببسته است پری نهانیی پایم
 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
 بگو ای تازه رو، کم کن ملولی
 بیا کامروز بیرون از جهانم
 چون خانه روی ز خانه ما
 مستی سلامت می کند پنهان پیامت می کند

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
پشت هر گپ، چه گره های ظریفی دارد

مثلاً چند نفر پشت سرم می گفتند
که ببین شاعر ما ذهن کثیفی دارد

مثلاً چشم تو مریم چه قدر غمگین است
به خدا مثل دلم ذات شریفی دارد

مثلاً بی تو جهان، خانۀ اشباح شده
رحم کن عاشق تو قلب ضعیفی دارد

گاه نامردترین دشمن ما بعد از مرگ
آرزوی جدل از لاش حریفی دارد

معذرت خواهم اگر پرت و پلا می گویم
قافیه تنگ شده ورنه ردیفی دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *