+ - x
 » از همین شاعر
1 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
2 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
3 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
4 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
5 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
6 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
7 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
8 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
9 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
10 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است

 » بیشتر بخوانید...
 هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی
 ای روی تو نوبهار خندان
 امروز مرا چه شد چه دانم
 کسی کو «لا اله» را در گره بست
 اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد
 ندا آمد به جان از چرخ پروین
 دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
 مادرکم
 روحیست بی نشان و ما غرقه در نشانش
 نگر خود را بچشم محرمانه

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۴

نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
دیده دیده کور گشته، طول و عرض جاده را

نیستی، اما بیا و خاطراتت را ببر
ناجوان مردانه کندی بیخ یک شهزاده را

ذره ذره، خاک راهت می شدم آخر چرا
ذره ذره، آب کردی ذرۀ آماده را

زیر دل هر شب دعایت می کنم، جز مادرم
ای خدا! هرگز نبخشی هر چه جنس ماده را

مرگ هم بی تو سراغم را نمی گیرد، ولی
آرزو دارم ببینی مرگ این دلداده را

کاش می شد زنده گی را مثل فلمی سر کنیم
کاش می شد می گرفتی دست یک افتاده را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *