+ - x
 » از همین شاعر
1 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
2 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
3 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
4 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
5 شاعر! سپیدی یی که به روی شقیقه است
6 زمانه کج روشان را به بر نکشید
7 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
8 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
9 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
10 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود

 » بیشتر بخوانید...
 برات عاشق نو کن رسید روز برات
 اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را
 عمر بر اومید فردا می رود
 بزن که سوز دل من به ساز میگوئی
 شده ام سپند حسنت وطنم میان آتش
 این قافله بار ما ندارد
 مرا هر لحظه منزل آسمانی
 نیست در آخر زمان فریادرس
 چو یکی ساغر مردی ز خم یار برآرم
 می زنم حلقه در هر خانه ای

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
حتا به نام تو که پر از مهربانی است

خط مییزنم به دلقک پیری که مثل من
انبوه زخم های دلش جاودانی است

قسمت به هر کی قدر خودش سهم می دهد
چیزی که مال ما شده، مرگ مجانی است

روزی، برای من پدرم گفت: زنده گی
یک مشت خاطراتِ زمانِ جوانی است

مریم! از این غزل نشود منقلب شوی
این گریه های دایم مرد روانی است

یک روز می رسد سر خاکم گذر کنی
یک شاخه گل بیار که گور فلانی است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *