+ - x
 » از همین شاعر
1 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
2 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
3 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
4 مست ها دروغ نمی گویند
5 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
6 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
7 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
8 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
9 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
10 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد

 » بیشتر بخوانید...
 ز بزم وصل ، خواهشهای بیجا می برد ما را
 آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد
 این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه ست
 از دار ملک لم یزل ای شاه سلطان آمدی
 ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم
 راست و دروغ
 شه بیت
 داری خبر که از دل و جان می پرستمت
 تصویر بغض
 شب وصل است و طی شد نامه هجر

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۲۴

می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
هر چه دل بر سر راهست پریشان کرده

دیگر از حوصله و صبر به من حرف نزن
با همه عشق مرا دست و گریبان کرده

کار تو نیست، گلم! ما خودمان می فهمیم
آسمان قسمت ما را زده ویران کرده

ما نباشیم و تو یک روز بدانی، مریم!
چه قدر عاشقکت پشت تو گریان کرده

گفتمت طاقت ناز تو ندارم، گفتی:
می کنم آ نچه نصیب تو خداجان کرده

خیر باشد تو بکن هر چه دلت می خواهد
زنده گی را دل ما صدقۀ جانان کرده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *