+ - x
 » از همین شاعر
1 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
2 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
3 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
4 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
5 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
6 مست ها دروغ نمی گویند
7 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
8 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
9 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
10 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان

 » بیشتر بخوانید...
 خودکاوی
 به هر دلی که درآیی چو عشق بنشینی
 آواز شبانه برای کوچه ها
 فلك نه همسری دارد نه هم كف
 شدست نور محمد هزار شاخ هزار
 چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا
 مست می عشق را حیا نی
 یک آسمان ابر پر از دود میشوم
 من تاجر شمایم و كالاى من وفاست
 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۲۵

می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
هر چه دل بر سر راهست پریشان کرده

دیگر از حوصله و صبر به من حرف نزن
با همه عشق مرا دست و گریبان کرده

کار تو نیست، گلم! ما خودمان می فهمیم
آسمان قسمت ما را زده ویران کرده

ما نباشیم و تو یک روز بدانی، مریم!
چه قدر عاشقکت پشت تو گریان کرده

گفتمت طاقت ناز تو ندارم، گفتی:
می کنم آ نچه نصیب تو خداجان کرده

خیر باشد تو بکن هر چه دلت می خواهد
زنده گی را دل ما صدقۀ جانان کرده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *