+ - x
 » از همین شاعر
1 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
2 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
3 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
4 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
5 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
6 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
7 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
8 مست ها دروغ نمی گویند
9 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
10 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند

 » بیشتر بخوانید...
 یا رجلا حصیده مجبنه و مبخله
 جاء الربیع مفتخرا فی جوارنا
 ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو
 در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده
 اول نظر ار چه سرسری بود
 سیب
 هر آن دل ها که بی تو شاد باشد
 صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند
 سبکتری تو از آن دم که می رسد ز صبا
 بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۲۴

می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
هر چه دل بر سر راهست پریشان کرده

دیگر از حوصله و صبر به من حرف نزن
با همه عشق مرا دست و گریبان کرده

کار تو نیست، گلم! ما خودمان می فهمیم
آسمان قسمت ما را زده ویران کرده

ما نباشیم و تو یک روز بدانی، مریم!
چه قدر عاشقکت پشت تو گریان کرده

گفتمت طاقت ناز تو ندارم، گفتی:
می کنم آ نچه نصیب تو خداجان کرده

خیر باشد تو بکن هر چه دلت می خواهد
زنده گی را دل ما صدقۀ جانان کرده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *