+ - x
 » از همین شاعر
1 نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی
2 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
3 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
4 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
5 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
6 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
7 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
8 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
9 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
10 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد

 » بیشتر بخوانید...
 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
 همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو
 زن زدن
 ما به تماشای تو بازآمدیم
 فصل انسان درو
 بزن آن پرده دوشین که من امروز خموشم
 یار از دل من خیر ندارد
 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
 از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
 در این سرما سر ما داری امروز

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۲۵

می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
هر چه دل بر سر راهست پریشان کرده

دیگر از حوصله و صبر به من حرف نزن
با همه عشق مرا دست و گریبان کرده

کار تو نیست، گلم! ما خودمان می فهمیم
آسمان قسمت ما را زده ویران کرده

ما نباشیم و تو یک روز بدانی، مریم!
چه قدر عاشقکت پشت تو گریان کرده

گفتمت طاقت ناز تو ندارم، گفتی:
می کنم آ نچه نصیب تو خداجان کرده

خیر باشد تو بکن هر چه دلت می خواهد
زنده گی را دل ما صدقۀ جانان کرده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *