+ - x
 » از همین شاعر
1 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
2 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
3 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
4 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
5 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
6 یادش بخیر! خاطر آن کس که داغ داشت
7 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
8 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
9 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
10 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده

 » بیشتر بخوانید...
 سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
 سرم را چُرت دربستی گرفته
 دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم
 تمام اوست که فانی شدست آثارش
 پیش از تو
 غمت بهانۀ خوبی برای خودكُشی است
 نغمه ی روسبی
 فرصتی داری ز گرد اضطراب دل برآ
 با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
 تا عاشق آن یارم بی کارم و بر کارم

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۲۴

می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
هر چه دل بر سر راهست پریشان کرده

دیگر از حوصله و صبر به من حرف نزن
با همه عشق مرا دست و گریبان کرده

کار تو نیست، گلم! ما خودمان می فهمیم
آسمان قسمت ما را زده ویران کرده

ما نباشیم و تو یک روز بدانی، مریم!
چه قدر عاشقکت پشت تو گریان کرده

گفتمت طاقت ناز تو ندارم، گفتی:
می کنم آ نچه نصیب تو خداجان کرده

خیر باشد تو بکن هر چه دلت می خواهد
زنده گی را دل ما صدقۀ جانان کرده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *