+ - x
 » از همین شاعر
1 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
2 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
3 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
4 می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
5 مست ها دروغ نمی گویند
6 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
7 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
8 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
9 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
10 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت

 » بیشتر بخوانید...
 معشوقه به رنگ روزگارست
 نسیت الیوم من عشقی صلاتی
 کی باشد من با تو باده به گرو خورده
 سی و یکم
 به سوی ما نگر چشمی برانداز
 شکر خدا
 من از اقلیم بالایم سر عالم نمی دارم
 بیامدیم دگربار چون نسیم بهار
 هر چند لحظه لحظه دلش شور می زند
 از هر چه بجر می است کوتاهی به

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۲۵

می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
هر چه دل بر سر راهست پریشان کرده

دیگر از حوصله و صبر به من حرف نزن
با همه عشق مرا دست و گریبان کرده

کار تو نیست، گلم! ما خودمان می فهمیم
آسمان قسمت ما را زده ویران کرده

ما نباشیم و تو یک روز بدانی، مریم!
چه قدر عاشقکت پشت تو گریان کرده

گفتمت طاقت ناز تو ندارم، گفتی:
می کنم آ نچه نصیب تو خداجان کرده

خیر باشد تو بکن هر چه دلت می خواهد
زنده گی را دل ما صدقۀ جانان کرده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *