+ - x
 » از همین شاعر
1 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
2 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
3 نرسیدی که مرا در قدمت خاک کنی
4 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
5 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
6 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
7 خط می زنم به هر چه که از تو نشانی است
8 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
9 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
10 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده

 » بیشتر بخوانید...
 من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
 مرا بگرفت روحانی نگاری
 ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد
 الا ای شمع گریان گرم می سوز
 با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست
 خیاط روزگار به بالای هیچ مرد
 آن کیست آن آن کیست آن کو سینه را غمگین کند
 چو سرمست منی ای جان ز درد سر چه غم داری
 گلا به روی تو
 با صد هزار دستان آمد خیال یاری

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۲۴

می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
هر چه دل بر سر راهست پریشان کرده

دیگر از حوصله و صبر به من حرف نزن
با همه عشق مرا دست و گریبان کرده

کار تو نیست، گلم! ما خودمان می فهمیم
آسمان قسمت ما را زده ویران کرده

ما نباشیم و تو یک روز بدانی، مریم!
چه قدر عاشقکت پشت تو گریان کرده

گفتمت طاقت ناز تو ندارم، گفتی:
می کنم آ نچه نصیب تو خداجان کرده

خیر باشد تو بکن هر چه دلت می خواهد
زنده گی را دل ما صدقۀ جانان کرده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *