+ - x
 » از همین شاعر
1 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
2 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
3 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
4 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
5 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
6 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
7 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
8 نیستی، مریم! ببینی چشم های ساده را
9 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
10 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت

 » بیشتر بخوانید...
 ای عاشقان ای عاشقان دیوانه ام کو سلسله
 بچشم من جهان جز رهگذر نیست
 آن ماه کو ز خوبی بر جمله می دواند
 تهمینه
 داغ های سينه ام از سنگ طفلان بوده است
 بشکسته سر خلقی سر بسته که رنجورم
 دوروزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را
 تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی
 آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
 تو جان و جهانی کریما مرا

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۲۴

می رسی نرم تر از نم نم باران کرده
هر چه دل بر سر راهست پریشان کرده

دیگر از حوصله و صبر به من حرف نزن
با همه عشق مرا دست و گریبان کرده

کار تو نیست، گلم! ما خودمان می فهمیم
آسمان قسمت ما را زده ویران کرده

ما نباشیم و تو یک روز بدانی، مریم!
چه قدر عاشقکت پشت تو گریان کرده

گفتمت طاقت ناز تو ندارم، گفتی:
می کنم آ نچه نصیب تو خداجان کرده

خیر باشد تو بکن هر چه دلت می خواهد
زنده گی را دل ما صدقۀ جانان کرده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *