+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر خونین دلم یاقوت گردد
2 ترا من سخت بیجا دوست دارم
3 مرد مسلمان
4 عروس
5 زپیراهن تنت را گر ربایم
6 قد کوتاه حقم را که دیدم
7 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
8 خواهش
9 بیا مرا بتراش ای تنم بدستانت
10 تا نفس های تو اینگونه وزیدن دارد

 » بیشتر بخوانید...
 رهید جان دوم از خودی و از هستی
 سفر بخير برو
 هشیار شدم ساقی دستار به من واده
 بیا ساقی بیارن کهنه می را
 ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده
 ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود
 رو ترش کردی مگر دی باده ات گیرا نبود
 مگیر ای ساقی از مستان کرانی
 اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم
 آخر گل و خار را بدیدی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک کوزه مَی کشیدم از ساغر گمانی
راه تنم جدا شد از این سر گمانی

گویا که ناشناسی آمد ز پشت کوچه
خواب مرا بکشته با خنجر گمانی

در کوچه های دودی گم گشته راه شهرم
دنبال آن بگردم با دیگرِ گمانی

از دور یاد « بودا » استاده در همیشه
یک کوه استواری، در پیکر گمانی

زیر درخت پسته، در چامه ی نگفته
بوسیده یک جوانی، یک دلبر گمانی

شهرِ پُر از « سیه مو » رفتست تا بیارد
دل دادنِ ِ « جلالی » در باور گمانی

چون مرغ پر شکسته در بال یک کبوتر
از دام می گریزم در پرپر گمانی

روشن کنم چراغک، هر سو « شب ِ چله » را
بس پار ها که خفتم در بستر گمانی

بیدار می نشینم زیرا کسی بگفته
خورشیدَکی، برآید از خاور گمانی


25- آذر- 1391
« شب چله» واژه ی پارسی برای شب « یلدا » (سریانی )


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *