+ - x
 » از همین شاعر
1 باورشکن
2 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
3 بیا مرا بتراش ای تنم بدستانت
4 من بدستان تو آیم که تنت را بچشم
5 رسوا
6 نسیمی مژده یی آورده امشب
7 مرد مسلمان
8 تا آرزوی دیدن تو می شود غزل
9 فقط یکبار مینازم به بختم
10 ترا من سخت بیجا دوست دارم

 » بیشتر بخوانید...
 حسن تعبیر
 شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
 ز مهجوران نمی جویی نشانی
 می دهد سرمه فسون نرگس شهلای ترا
 فردای دیروزین
 پری گمشده
 ای تن و جان بنده او بند شکرخنده او
 مست رسید آن بت بی باک من
 وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
 باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک کوزه مَی کشیدم از ساغر گمانی
راه تنم جدا شد از این سر گمانی

گویا که ناشناسی آمد ز پشت کوچه
خواب مرا بکشته با خنجر گمانی

در کوچه های دودی گم گشته راه شهرم
دنبال آن بگردم با دیگرِ گمانی

از دور یاد « بودا » استاده در همیشه
یک کوه استواری، در پیکر گمانی

زیر درخت پسته، در چامه ی نگفته
بوسیده یک جوانی، یک دلبر گمانی

شهرِ پُر از « سیه مو » رفتست تا بیارد
دل دادنِ ِ « جلالی » در باور گمانی

چون مرغ پر شکسته در بال یک کبوتر
از دام می گریزم در پرپر گمانی

روشن کنم چراغک، هر سو « شب ِ چله » را
بس پار ها که خفتم در بستر گمانی

بیدار می نشینم زیرا کسی بگفته
خورشیدَکی، برآید از خاور گمانی


25- آذر- 1391
« شب چله» واژه ی پارسی برای شب « یلدا » (سریانی )


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *