+ - x
 » از همین شاعر
1 تا آرزوی دیدن تو می شود غزل
2 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
3 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی
4 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد
5 خویش را تا در تو پیوندی زدم افگار شد
6 اگر میشد که دود سوختن را گریه میکردم
7 ترا بهر ربودن دوست دارم
8 خواهش
9 سُهشی
10 مرز

 » بیشتر بخوانید...
 اگر آتش است یارت تو برو در او همی سوز
 کلاه های سفید و کله های سیاه
 بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
 مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند
 ما به خرمنگاه جان بازآمدیم
 دل بیگانه خو زین خاکدان نیست
 ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
 عمو زنجیر باف
 آفتابا سوی مه رویان شدی
 انتقام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گهی خواهم که برف ناب گردم
به کلفهشنگِ تر، شبتاب گردم
در آغوش تو یک کابل زمستان
میان بازوانت آب گردم


2- دی- 1391


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *