+ - x
 » از همین شاعر
1 تشنه
2 ترا بهر ربودن دوست دارم
3 سیه چادر مرا پنهان ندارد
4 رسوا
5 افسوس که من جدا زخاکت مردم
6 باغ ترانه های سمن، گوش گیرمت
7 گرصبای عشق در پیراهنم افتاه ای
8 مرد مسلمان
9 قد کوتاه حقم را که دیدم
10 اگر میشد که دود سوختن را گریه میکردم

 » بیشتر بخوانید...
 اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
 ظرف استغنا
 در طریق عشق خام افتاده ام
 یار از دل من خیر ندارد
 بیا امروز ما مهمان میریم
 بادراه
 شاعر، غزل بگو، که غزل خوان هنوز هست
 هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست
 به دغل کی بگزیند دل یارم یاری
 به جان تو که بگویی وطن کجا داری

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۴

اگر شب پر چکاوک ها نمی شد
ز تو دل بردنم رسوا نمی شد
چه می کردم؟ که پروازم ز شادی
دگر در خانه ی من جا نمی شد

6- دی - 1391


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

احمد محمود امپراطور:

شاعره زیبا بیان قلمت پر رنگ باد و استعداد سبز




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *