+ - x
 » از همین شاعر
1 جز آستان توام در جهان پناهی نیست
2 من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
3 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
4 گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
5 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
6 نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
7 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
8 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
9 گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند
10 دل من در هوای روی فرخ

 » بیشتر بخوانید...
 العشق یقول لی تزین
 سیمای در غبار
 هر کجا بوی خدا می آید
 اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد
 دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبی
 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
 از دیده خون دل همه بر روی ما رود
 چند گویی که چه چاره ست و مرا درمان چیست
 زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی
 ننگ هر قافله در شش دره ابلیسی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن یار کز او خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بدمهر به دربرد
آری چه کنم دولت دور قمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
در مملکت حسن سر تاجوری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *