+ - x
 » از همین شاعر
1 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
2 درد عشقی کشیده ام که مپرس
3 سحرم دولت بیدار به بالین آمد
4 تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
5 روشنی طلعت تو ماه ندارد
6 پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
7 بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
8 به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
9 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
10 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی

 » بیشتر بخوانید...
 اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
 آن چهره و پیشانی شد قبله حیرانی
 خمارم نشکند از جام و مينا زانکه خم خوارم
 کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را
 قضا آمد شنو طبل نفیرش
 هله ای طالب سمو بگداز از غمش چو مو
 پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من
 مرا تو گوش گرفتی همی کشی به کجا
 چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد
 آسمان کوچه از مهتاب خالی می شود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت
تدبیر ما به دست شراب دوساله بود
آن نافه مراد که می خواستم ز بخت
در چین زلف آن بت مشکین کلاله بود
از دست برده بود خمار غمم سحر
دولت مساعد آمد و می در پیاله بود
بر آستان میکده خون می خورم مدام
روزی ما ز خوان قدر این نواله بود
هر کو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچید
در رهگذار باد نگهبان لاله بود
بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبح
آن دم که کار مرغ سحر آه و ناله بود
دیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاه
یک بیت از این قصیده به از صد رساله بود
آن شاه تندحمله که خورشید شیرگیر
پیشش به روز معرکه کمتر غزاله بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *