+ - x
 » از همین شاعر
1 سلام الله ما کر اللیالی
2 ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
3 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
4 بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
5 بود آیا که در میکده ها بگشایند
6 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
7 شب وصل است و طی شد نامه هجر
8 بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
9 صوفی بیا که آینه صافیست جام را
10 ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

 » بیشتر بخوانید...
 گر تو خواهی وطن پر از دلدار
 یا رب این بوی که امروز به ما می آید
 آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او
 هان ای جمال دلبر ای شاد وقت تو
 بیا که قصه کنیم
 در تنور فاصله
 هرچند که در هستی خود خاک ندارم
 فرار
 باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست
 دلا گر مرا تو ببینی ندانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک
بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود
دل چو از پیر خرد نقل معانی می کرد
عشق می گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم
خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق
مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود
راستی خاتم فیروزه بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ
که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *