+ - x
 » از همین شاعر
1 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
2 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
3 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
4 صلاح کار کجا و من خراب کجا
5 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
6 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
7 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
8 روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
9 دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
10 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی

 » بیشتر بخوانید...
 لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
 هم به بر این بت زیبا خوشکست
 ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن
 چه نويسم که حال من چون است
 غير از من بيچاره که از ياد فتاده
 یا ساقی شرف بشراباتک زندی
 به کودکان در خون خفته ی هلوکاست غزه
 ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری
 خسروانی که فتنه ای چینید
 رخصت نظاره ای گر می دهد جانان مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک
بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود
دل چو از پیر خرد نقل معانی می کرد
عشق می گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم
خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق
مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود
راستی خاتم فیروزه بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ
که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *