+ - x
 » از همین شاعر
1 حسن تو همیشه در فزون باد
2 اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
3 مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
4 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
5 ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
6 ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
7 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
8 روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم
9 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
10 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم

 » بیشتر بخوانید...
 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
 همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
 امتزاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها
 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
 در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
 ز ما برگشتی و با گل فتادی
 مرا هر لحظه قربان است جانی
 می واژه
 ندانم نکته های علم و فن را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک
بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود
دل چو از پیر خرد نقل معانی می کرد
عشق می گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم
خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق
مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود
راستی خاتم فیروزه بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ
که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *