+ - x
 » از همین شاعر
1 گر دست دهد خاک کف پای نگارم
2 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
3 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
4 بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
5 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
6 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
7 دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
8 جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
9 چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
10 بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

 » بیشتر بخوانید...
 املا قدح البقا ندیمی!
 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
 سونامی فریاد
 وقت آمد توبه را شکستن
 جان منی جان منی جان من
 بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم
 ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
 آیینه بر خاک زد صنع یکتا
 من کجا بودم عجب بی تو این چندین زمان
 بوسه گاه عاطفه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود
یاد باد آن صحبت شب ها که با نوشین لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود
پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
حسن مه رویان مجلس گر چه دل می برد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
بر در شاهم گدایی نکته ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *