+ - x
 » از همین شاعر
1 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
2 مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
3 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
4 حجاب چهره جان می شود غبار تنم
5 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
6 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
7 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
8 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
9 پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
10 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

 » بیشتر بخوانید...
 مهاجر چیست؟
 حجاب چهره جان می شود غبار تنم
 بی ثمری حصار شد در چمن امید ما
 جنگجوی پیر
 روی تو چو نوبهار دیدم
 عجب آن دلبر زیبا کجا شد
 ای نو بهار عاشقان داری خبر از یار ما؟
 میان ما درآ ما عاشقانیم
 مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
رونق میکده از درس و دعای ما بود
نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان
هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود
دفتر دانش ما جمله بشویید به می
که فلک دیدم و در قصد دل دانا بود
از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دل
کاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود
دل چو پرگار به هر سو دورانی می کرد
و اندر آن دایره سرگشته پابرجا بود
مطرب از درد محبت عملی می پرداخت
که حکیمان جهان را مژه خون پالا بود
می شکفتم ز طرب زان که چو گل بر لب جوی
بر سرم سایه آن سرو سهی بالا بود
پیر گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان
رخصت خبث نداد ار نه حکایت ها بود
قلب اندوده حافظ بر او خرج نشد
کاین معامل به همه عیب نهان بینا بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *