+ - x
 » از همین شاعر
1 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
2 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
3 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
4 دارم امید عاطفتی از جناب دوست
5 گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
6 بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
7 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
8 آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
9 تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
10 زبان خامه ندارد سر بیان فراق

 » بیشتر بخوانید...
 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
 از جهت ره زدن راه درآرد مرا
 از سقاهم ربهّم بین جمله ی ابرار مست
 معده را پر کرده ای دوش از خمیر و از فطیر
 چو از دل عشق رفت آزار آید
 حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف
 در دهر چو آواز گل تازه دهند
 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
 کرده ام سرمشق حیرت سرو موزون تورا
 گریز و درد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بود آیا که در میکده ها بگشایند
گره از کار فروبسته ما بگشایند
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
به صفای دل رندان صبوحی زدگان
بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند
نامه تعزیت دختر رز بنویسید
تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند
گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب
تا حریفان همه خون از مژه ها بگشایند
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه تزویر و ریا بگشایند
حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا
که چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *