+ - x
 » از همین شاعر
1 در خرابات مغان نور خدا می بینم
2 دارم امید عاطفتی از جناب دوست
3 هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
4 شب وصل است و طی شد نامه هجر
5 آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
6 می دمد صبح و کله بست سحاب
7 سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
8 دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
9 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
10 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

 » بیشتر بخوانید...
 روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده
 من اگر مستم اگر هشیارم
 مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد
 تشنه خویش کن مده آبم
 چو رخت خویش بر بستم ازین خاک
 بازی
 چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی
 ای سر مردان برگو برگو
 چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
که زیرکان جهان از کمندشان نرهند
من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه
هزار شکر که یاران شهر بی گنهند
جفا نه پیشه درویشیست و راهروی
بیار باده که این سالکان نه مرد رهند
مبین حقیر گدایان عشق را کاین قوم
شهان بی کمر و خسروان بی کلهند
به هوش باش که هنگام باد استغنا
هزار خرمن طاعت به نیم جو ننهند
مکن که کوکبه دلبری شکسته شود
چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند
غلام همت دردی کشان یک رنگم
نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند
قدم منه به خرابات جز به شرط ادب
که سالکان درش محرمان پادشهند
جناب عشق بلند است همتی حافظ
که عاشقان ره بی همتان به خود ندهند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *