+ - x
 » از همین شاعر
1 می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
2 راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
3 عشق تو نهال حیرت آمد
4 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
5 گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
6 دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
7 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
8 یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
9 گر تیغ بارد در کوی آن ماه
10 دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد

 » بیشتر بخوانید...
 کارم ز غمت به جان رسیدست
 یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
 چند گریزی ز ما چند روی جا به جا
 قرآن که مهین کلام خوانند آن را
 در وصالت چرا بیاموزم
 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
 آبستن غروب
 بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
 گرمابه دهر جان فزا بود
 قصد سرم داری خنجر بمشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
که زیرکان جهان از کمندشان نرهند
من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه
هزار شکر که یاران شهر بی گنهند
جفا نه پیشه درویشیست و راهروی
بیار باده که این سالکان نه مرد رهند
مبین حقیر گدایان عشق را کاین قوم
شهان بی کمر و خسروان بی کلهند
به هوش باش که هنگام باد استغنا
هزار خرمن طاعت به نیم جو ننهند
مکن که کوکبه دلبری شکسته شود
چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند
غلام همت دردی کشان یک رنگم
نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند
قدم منه به خرابات جز به شرط ادب
که سالکان درش محرمان پادشهند
جناب عشق بلند است همتی حافظ
که عاشقان ره بی همتان به خود ندهند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *