+ - x
 » از همین شاعر
1 هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
2 رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
3 ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
4 ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
5 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
6 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
7 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
8 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
9 روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
10 سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد

 » بیشتر بخوانید...
 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
 طفل یتیم
 ای بود تو از کی نی وی ملک تو تا کی نی
 ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
 هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
 برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه شکر گوید
 ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
 چو سرمست منی ای جان ز درد سر چه غم داری
 حجلۀ زمین
 محبت چیست تاثیر نگاهی است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
ناموس عشق و رونق عشاق می برند
عیب جوان و سرزنش پیر می کنند
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اکسیر می کنند
گویند رمز عشق مگویید و مشنوید
مشکل حکایتیست که تقریر می کنند
ما از برون در شده مغرور صد فریب
تا خود درون پرده چه تدبیر می کنند
تشویش وقت پیر مغان می دهند باز
این سالکان نگر که چه با پیر می کنند
صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید
خوبان در این معامله تقصیر می کنند
قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست
قومی دگر حواله به تقدیر می کنند
فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر
کاین کارخانه ایست که تغییر می کنند
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *