+ - x
 » از همین شاعر
1 می دمد صبح و کله بست سحاب
2 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
3 مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
4 صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
5 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
6 ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
7 ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
8 هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
9 به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش
10 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

 » بیشتر بخوانید...
 جهان در چشم زن دریاست دریا
 تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم
 مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی
 جان چيست؟ آفتاب الوهيت است باز
 تا به کی ای شکر چو تن بی دل و جان فغان کنم
 گر دست دهد خاک کف پای نگارم
 مرا با مصحف روی تو سوگند
 کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
 چرا کوشد مسلمان در مسلمان را فریبیدن
 جغرافیای ویرانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
ناموس عشق و رونق عشاق می برند
عیب جوان و سرزنش پیر می کنند
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اکسیر می کنند
گویند رمز عشق مگویید و مشنوید
مشکل حکایتیست که تقریر می کنند
ما از برون در شده مغرور صد فریب
تا خود درون پرده چه تدبیر می کنند
تشویش وقت پیر مغان می دهند باز
این سالکان نگر که چه با پیر می کنند
صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید
خوبان در این معامله تقصیر می کنند
قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست
قومی دگر حواله به تقدیر می کنند
فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر
کاین کارخانه ایست که تغییر می کنند
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *